عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
424
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
يعنى سالم بن عبد الله بن عمر بن الخطاب - خدا از آنها خشنود باد - و جايگاه وى در دل پدرش ، كه سخت دوستدار و شيفتهء او بود ، چندان كه او را - در حالى كه پير شده بود - مىبوسيد و مىگفت : پيرمردى ، پيرى را مىبوسد . و سالم ديگر عبارت است از مولاى هشام كه اين بيت دربارهء اوست . يديروننى عن سالم و اديرهم * و جلدة بين العين و الانف سالم و برادر فقيه ، ابو سعد ، در دل من مانند سالم و سالم است بلكه مانند سلامت است و سلامت از جهت جايگاه خاصتر و گرامىتر است . قدر الرّقاشىّ . ابو نواس دلباخته و آزمند رقاشىها بود و ديگهاى آنها را به سفيدى و پاكيزگى و كوچكى مىستايد چندان كه ديگ رقاشى مثل گشته . از جمله گويد : رأيت قدور النّاس سودا من الصّلا * و قدر الرّقا شيّين زهراء كالبدر يبيّتها للمعتفى بفنائهم * ثلاث كنقط الثّاء من نقط الحبر إذا ماتنادوا للرّحيل سعى بها * أمامهم الحولىّ من ولد الذّرّ يعنى : در حالى كه ديگ ديگران از آتش سياه باشد ، از آن رقاشيان مانند ماه تمام روشن و سفيد است . به تن [ كودك ] براى طلب احسان و نيكى بر آستان آنان فرود آمده - كه بر سر ديگها مانند سه نقطهء حرف « ثاء » از سياهى مركب ، در آنجا بيتوته مىكنند چون براى حركت آواز دهند ، كودكان يك ساله پيشاپيش آنها مىدوند . قذاة « 1 » الكوز . چيز اندك و ناچيزى را كه آزارنده باشد به خاشاك درون سبو مانند كنند . مردى پس از بردبارى زياد از بىشرمى كسى كه او را دشنام مىداده گفت : يا قذاة الكوز ، يا صوم تمّوز ، يا برد العجوز ، يا درهما لا يجوز . يعنى : اى خس و خاشاك درون سبو ، اى روزهء چلهء تابستان ، اى سرماى پير زن [ در آخر زمستان ] ، اى پول سياه بىارزش !
--> ( 1 ) - متن : قذارة . ( م . )